بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

166

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

كه در آن تعبى بود و يا استفراغى نكند چندان‌كه طبع به قوت اصلى بازآيد مگر آنكه دارو كار تمام نكرده باشد كه بعد از هنگام بعد از روز مسهل اگر قوت باشد سه چهار روز پيوسته اندر گرمابه بايد رفتن تا به عرق يا قى فضلات دفع شود و اگر در گرمابه لذت نيابد و تا سه پديد آيد علامت نقا بود و از آن حذر كند . و بايد كه بعد از حصول تنقيه هيچ غذايى و شرابى كه در آن حدتى و حراقتى بود و يا طعمى سخت غالب داشته باشد از شيرينى و ترشى و شور و تلخى نخورند و آنچه سخت سرد كرده باشند هم نخورند و آنچه به خاصيت و طبيعت هم كيفيتى غالب بخشد نخورند و اكتفا بر اغذيه مقويه سريع الهضم معتاد كند . و بر آب سرد هم فى الجمله چندان‌كه مزاج را قوتى كه بوده باشد و در صحت بازآيد . و اگر به مقوى مسكن چون حب الشفا و امثال آن معتاد بوده باشند روز ديگر اندكى استعمال نمودن لازم بود اگر قبل از مسهل اگر مانع اسهال و كاسر قوت مسهل بود ترك آن چند روز واجب باشد . و اگر تنقيه در مرض حار و غيره واقع شده باشد بعد العمل از اغذيه و اشربه كه مناسب علاج مرض باشد به كار دارند و همچنين از اغذيه و ادويه غير معتاد و معتاد خواه كيفيتى و طعمى غالب داشته باشد و خواه نداشته باشد و بيان جمله به محل خود ذكر كرده آيد ان شاء اللّه تعالى . و هنگام بازداشتن اسهال آن بود كه مقدار فعلى كه مقرر داروست حاصل شده باشد و خواب و تشنگى كه به وقت نقا و افراط اسهال پديد مىآيد پيدا شده باشد . و بسيار بود كه دواهاى آزموده چون فعل خود تمام كند باز ايستد و حاجت به مسكنى نباشد . و اگر دوا فعل مقرر خود كرده بود و هنوز عمل كند و خواب و تشنگى پيدا نشده باشد نبايد ترسيدن و منع اسهال نبايد كردن كه آن شفقتى بود از طبيعت مگر وقتى كه استيلاى ضعف فهم شود كه آن‌گاه مبادرت به مراعات قوت واجب بود و به زودى اسهال را باز بايد داشتن ؛ و همچنين چون مسهل استفراغ خلط مطلوب تمام كرد و به استفراغ غير مطلوب پرداخت . و بسيار بود كه خلط مطلوب را نضج نكرده ، مسهل قوى دهند كه بر طبيعت قهر كند و خلط ديگر نضج را بستاند و برآورد . حكايت : در هرات بودم و سلطان حسين ميرزايى را كه حاكم آنجا بود نقرسى بود و به هرچند گاه درد آن رنجه داشتى و مىخواست به سفرى ضرور رود و به مسهل محتاج بود و مجال سكون و نضج ماده نداشت . يك روز كوچ كرد بر سر خيابان خواجه عبد اللّه انصارى حضرت را طلب نمود و گفت مرا مسهل البته دهيد . حضرت در صباج او را يك حب مسهل دادند كه از چيپال و هرپى اندك تركيب يافته بود و عمل آن ده پانزده مجلس مقرر مىبود و بعد هفت مجلس خون آمدن گرفت و هر كرت يك طشت آمدى . حضرت مضطرب شدند . حكيمى هندى بود او را طلب كردند و به اتفاق به خورانيدن جدوار و دوغ گاوى سرد كرده و پلاو چرب نرم به روغن گاو پخته و به چرب كردن دست و پاى و شكم اصلاح كردند . تدارك وحشت‌هاى مسهلات و ملينات چنان بايد كردن كه چون مسهل خورند و عمل نكند و درد ناف و يا درد سر يا منش كشتن و تاسه و يا به هم كشيدن معده و سستى پديد آيد ، به شيافى تيز و يا به حقنه شكم فرود آورند تا ميل دارو به اسافل شود و عمل